غم تنهایی من

بابا جونم



دور باش اما نزدیک !


من از نزدیک بودن های دور می ترسم...

 



مه سا



و مهربانیت از دور چه نزدیک است!


عجیب حس می کنم که جغرافیا ،


دروغِ تاریخ است .

 

ساعت 15:34

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

 

 

 

 

سلام

این آدرس وبلاگ دیگمه ، خوشحال میشم اگه قابل بدونین و سری بهش بزنید.

http://www.boghzeshab.blogfa.com

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

سلام به دوستای گلم

 امیدوارم که حال همه تون خوب باشه وهمیشه شاد و

سرزنده باشید.

ازینکه تواین مدت نتونستم بیام وبهتون سر بزنم عذر

میخوام ، دلیلم موجهه ! رفته بودم مسافرت مژه

راستی حال کامپیوترم هم خوب شد، تازه از بیمارستان

اومده ؛ الآن هم داره دوران نقاهتشو میگذرونه ! اوه

آخه از طفلی خیلی کار کشیده بودم ، اونم تحمل فشارو

 نداشت سکته کرد. کامپیوترای الآنم سوسول شدن

دیگه ، چیکار میشه کرد . افسوس

تو این پستم میخوام دلنوشته ی یک دوست عزیز رو

بزارم . فرشته

متن قشنگیه ، من که خیلی خوشم اومد شماها هم با

نظرای قشنگتون که لطف میکنین میدین معلوم میشه

که خوشتون میاد یا نه. سوال

این دوست عزیز تازه کارمون شعرای قشنگ دیگه هم

سرودن ؛ که فکر نکنم از خوندنش پشیمون بشین.

وبلاگش رو با عنوان " جاده های بی کسی " لینک کردم.

 تا بعد بامن حرف نزن

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

        روزهای تکراری  

 

 روزها با لحظه هایش خسته ام کرده است ،

اما من تنها به امید اینکه دوباره تورا خواهم دید سردی روزها

 را با تمامی لحظه های تلخش بی هیچ ارزویی جز ارزوی

گرفتن دوباره ی دستان تو تحمل میکنم.

 سخت است اماهر وقت که از پنجره ی اتاقم که دیگر رنگ

دعاهای شبانه ام را گرفته بیرون را تماشا میکنم و وقتی ان   

درخت همیشه بهار کنار نیمکت همیشه خالی را میبینم امید

پیدا میکنم امید به اینکه روزی منو تو تمامی نیمکتهای خالی

باغ تنهایی را پر میکنیم و تمامی درختان خشک و بی برگ

را با خنده های گرممان بهاری میکنیم . راستی خیلی وقت

است که خنده هایت را ندیده ام و خیلی وقت است که دیگر

حتی به خوابم هم نمی ایی! نکند اصلا مرا برای همیشه !

همیشه که میگویم تنم به لرزه می افتد، نه! تو هیچوقت مرا

فراموش نمیکنی اخر قول داده ای! قول داده ای که نه تنها

اسمم را بلکه تمامی دوستت دارم گفتن ها را در ورق های

خالی خاطره هایت حکاکی کنی و بنویسی که یک روزی

کسی مرا انقدر دوست داشت که به خاطرم حاظر شد روی

تمامی ارزوها جز ء ارزوی بودن با من ، نفس کشیدن با من

 و گرفتن دستانم یک خط قرمز بکشد و پیش همه ی کسانی که

 فکر میکردند او عاشق نمیشود داد بزند من عاشقم عاشق

کسی که از جانم هم برایم عزیزتر است من، من هنوز که

هنوزه در انتظاره رسیدن تو روزها را به تکرار میشمارم ...!

َدوست دارم گفتن تو هنوزم که هنوزه تو یادمه

                                                                       داد زدم که عاشقم عاشق تو عشق تو در وجودمه

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان              www.k2sms.sub.ir

+ نوشته شده در جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

 

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

دورها در این تاریکی شب

ستاره ای ، نوری زیبا

مرا اشارت میکند

این منم که در هفت آسمان

ستاره ای نداشته ام

ولی حالا

چه زیبا ...چومینا

خیره شدم به آسمان

آه ، نه ...ابر لعنتی

ستاره ام را از من گرفت

کنار نمیرود

باز هم اشتباهی دیگر

خدایا

آخر چرا من؟

به حال زار خود گریستم

صدایی شنیدم

خدایا...دیگر نه

اشتباهی دیگر

دیگر نخواهم کرد

باز شنیدم

این منم...خدای مینا

نه سرابم نه خیالم

این منم معبود آسمانیت

این منم معشوق ابدیت

تو مرا خواندی

باور کنم یا نه..

می ترسم

نکند که بروی و باز

من بشوم تنها ترین

گفت:نه

تو هرگز تنها نیستی

من با توام

مثل همیشه

مثل گذشته

آه ، چه زیبا

چو رویا

تو با من بودی و هستی

خواهی ماند؟

گفت:

من با تو بوده ام

هستم و خواهم ماند.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

   

 

سلام به همگی

با عرض معذرت من کامپیوترم فعلا سکته ی خفیف کرده و تا زمانی که از بیمارستان بیاد ؛

یه مدتی زمان میبره!  به همین دلیل نمیتونم بهتون سر بزنم و آپ کنم .

پس تازمان بهودی کامپیوترم ،  بای بامن حرف نزن

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

 

 

  

 

 

تو کیستی ، که من اینگونه بی تو بی تابم ؟

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم

تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق ، سرگشته روی گردابم !

 

 

تو در  کدام سحر ، بر کدام اسب سپید ؟

تو را کدام خدا ؟

تو از کدام جهان ؟

تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟

تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟

تو از کدام سبو ؟

  

 

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه !

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ،  آه  !

مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه !

  

کدام نشاه دویده است از تو در تن من ؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند ،

به رقص می آیند ،

سرود می خوانند !

  

 

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو :

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر !

به من بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف !

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر ؟

    

ترا به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه ،  صبر مخواه 

 

   

 

که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته ست !

تو آرزوی بلندی و ، دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست .

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز ست و راه من بسته است .

  

                                                                                                      

                     

                           

 بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

 

 

سلام به دوستای گلملبخند

آرزو میکنم که حال همتون خوب باشه . فرشته

از عزیزانی هم که لطف میکنن و نظر میدن بی نهایت سپاسگذارم . قلبیکی از دوستان نظر دادن که یکی دیگه از شعرای استاد مشیری رو آپ کنم .مژه

من این شعرشو خیلی دوست دارم ، امیدوارم شما ها هم خوشتون بیاد. 

 

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

                                        

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم ،خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

   

در نهانخانه ی  جانم ، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

   

 

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

   

ساعتی برلب آن جوی نشستیم.

تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه ، محو تماشای نگاهت .

   

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

   

 

یادم آید ؛ تو به من می گفتی :

" از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،

آب ، آیینه ی عشق گذران است ؛

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ؛

باش فردا که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ! "

 

   

با تو گفتم : " حذر از عشق ! ندانم

سفر از پیش تو ، هرگز نتوانم ،

نتوانم !

 

   

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر ، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم . . . "

 

   

باز گفتم که : " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم ! "

 

   

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله ی تلخی زد و بگریخت . . .

   

 

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

   

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم .

نگسستم ، نرمیدم .

   

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم ،

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ،

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم . . .

   

 

           بی تو، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

                بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

          فریدون مشیری                                    

                

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

اینم صحنه های اعتراض  خبر : تعجب

در ادامه ی موج اعتراضات ملی  ترک زبانان به نشر کاریکاتور موهن در روزنامه ی ایران :

چندی پیش در شهر تبریز اجتماع بسیار بزرگی از دانشجویان و روشنفکران علاقمند به هویت بر پا شد . در این اجتماع بزرگ که در آن بیش از ۵۰ هزار نفر شرکت کرده بودند از ابتدای ساعات اغازین مراسم  با شعارهای مرگ بر فاشیسم و زنده باد اذربایجان - زبان ما ترکی است و تغییر آن به هر زبان دیگر غیر ممکن است - آذربایجان میلتی چکمز بو ذیلتی - بیز اولمیه حاضیروخ بابکین اولادیوخ( برای مردن حاضریم ما فرزند بابکیم ) – فارسا طرف ساخلین فارس دان دا بی شرف دی( طرف دار  شوونیسم فارس بی شرف تر از انها هست) – یا استقلال یا اولوم ( یا مرگ یا استقلال-  ترک یاشا انسان یاشا  – ترک یاشا آزاد یاشا – روزنامه ی ایرانن قابسی گرک باغلان -شروع شد که متاسفانه نیروهای ضد شورش سوار بر موتور به مردم حمله ور شدند  در این بین مردم خشمگین چند تن از نیروهای ضد شورش را از موتور ها به پائین کشیده و با سنگ و هر انچه از اسباب غیر مدنی بود مورد ضرب و شتم قرار دادند .  با مشاهده ی این اوضاع ملتی که فقط برای اعتراض به این  حرکت ننگین امده بودند از حاضرین درخواست کردند که مراقب باشند مجمع به خشونت کشیده نشود و شعار نیروی انتظامی حمایت حمایت در همه جا طنین انداز شد بدین ترتیب با ارام شدن نسبی اوضاع خیل عظیمی از مردم با شعار های مرگ بر و زنده باد راهی مقابل درب استانداری شدند در این میان گروهی از دانشجویان دختر که برای اعتراض آمده بودند در میان مردم صفوف را شکستند و به صف اول رسیدند که مردم با تشکیل زنجیر امن برای آنها از ایشان حمایت کردند   و صدای هارای هارای من تورکم( به هوش باشید ما ترک زبانیم) مرکز سیاسی اذربایجان شرقی را به لرزه در آورد و از نیروهای پا به دندان مسلح خواستند که به مردم حمله نکنند متاسفانه با حمله نیروهای ضد شورش باز هم تجمع به خشونت کشیده شد و محافظین استانداری مورد حمله قرار گرفتند که با پرتاب چندین گاز اشک آور معترضین از جلوی استانداری به سمت میدان ساعت حرکت کردند دیگر این بار صدای اعتراض نبود همه سرفه میکردند اما با شور و نشاط مراقب همدیگر بودند  و به کمک هم می شتافتند در این بین متاسفانه کودکان و زنان بیگناهی هم بودند که بر اثر شدت استنشاق گاز اشک آور ( اسباب مدنی) و شدت سرفه بی هوش می شدند ولی هیچ چیز مانع از گسترش اعتراض نبود. در این بین ناگهان  یکی از مامورین حاضر به سمت مردم حمله ور شد  و که چندی نگذشت بالای سر مردم مثل تابوت مردگان به رقص در آمد و نیروهای امنیتی بلافاصله برای نجات وی وارد عمل شدند و او را نجات دادند.

بعد از گذشت ۲ ساعت ماشین های پر از لباس شخصی ها ی چماق به دست سرازیر شدند و به مردم حمله ور شدند و مردم نیز بالعکس . عده ای به سمت پمپ بنزین به حرکت افتادند که با مقاومت شدید نیروهای ضد شورش پمپ بنزین در امان ماند . همچنین عده ای با تجمع  مقابل مرکز صدا و سیمای استان از مسئولین خواستار پخش  گزارش این حرکت ملی شدند .

حضور لباس شخصی های معروف حتی بیشتر از نیروهای حافظ امنیت به چشم میخورد . یاد شعبان بی مخ افتادم  آن عکس معروف که شعبان با اراذل دیگر سوار بر ماشین چماقها را در هوا میچرخاندند و نفس کش مجستند.! باز هم یه حرکت آرام و در عین حال اعتراض  آمیز  با خریت یه عده مثلا حافظ امنیت تبدیل شد به فاجعه چند نفر به دلیل تیر خوردن بیمارستانی شدن یه بچه ۸ ساله تیر خورده و... این وسط مطمئا هستند عده ای که میمیرن از آب گل آلود ماهی بگیرن... میگن دو نفر هم کشته شدند که این تایید نشده.

بقیه اخبار متعاقبا اعلام میشه.

سوالهیپنوتیزممتفکرناراحت

اینم صحنه های اعتراض

متفکر

اینم صحنه های اعتراض

هیپنوتیزم

اینم صحنه های اعتراض

گریه

اینم صحنه های اعتراض

تعجب

+ نوشته شده در دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

من خالی از عاطفه و خشم ، خالی از خویشی و غربت، گیج و مبهوت بین بودن و نبودن. به عرض دوستای عزیزم برسونم که به آدرس قبلی وبلاگ مراجعه نکنین چون من دیگه اونو بروز نمیکنم. آرشیو اصلی مطالب وبلاگ °•.ღ.•° از خرداد87 °•.ღ.•°


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
BAHAR20


آرشیو مطالب

دی ٩٠

مهر ۸٧

شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


Categories

 


Authors

°•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•°



لینک دوستان

  طـــراح قـــالــب
*احساسی ترین نوشته ها*
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
free cod music Weblog
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید پرشین بلاگ


فالنامه

FreeCod Fall Hafez





Design by : Bahar20



انواع کـد هاي جديد جاوا تغيــير شکل موس